X
تبلیغات
رایتل

سلام سال نوی همه مبارکcheerleader 2 smiley

سالهایی که دیگه اون شور و هیجان عید اومدن رو دیگه نداریم

امسال دو تا سفره داشتیم.یکی این ور یکی اون ور.یه دونه هم سفارشی واسه جایی ساختم

تخم مرغ های تور توریbasket smiley

ماهی ای که چند ساله دیگه نمیخریم

شیرینی های خونگی که پختیم

عروس شدن و دوباره انگار بچه شدن و یه عالمه عیدی گرفتن

گشتن های دو نفره

دیدن آدم های جدید و خوووب و مهربون

یه عالمه خرید به فراخور حال

ناراحتی و دل گرفتگی های هفته های قبل که رفع نشد ولی کمرنگ شد

کش رفتن شکلات ها با همسری

آپ نکردن وبلاگ و اینستا big smile2 smiley

عید خوبی بوده تا اینجا.خدا کنه سال خوبی هم باشه.واسه من و همسرم و واسه همه شما




تاریخ : پنج‌شنبه 3 فروردین 1396 | 15:26 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (15)

ثمین کلاس سومی یه دختر بلند قد و بسیار مسلط در حرف زدن، عاشق یلدای کلاس اولی چشم رنگی و ریزه میزه شده

منم واسطه عشقشون بودم

به این صورت که ثمین اول با من در میون گذاشت و قول گرفت که نخندم

بعد گفت هر شب بهش فکر میکنه و خیلی دوست داره باهاش دوست بشه

منم گفتم راهش اینه به خودش بگی و راحت بشی

ولی چون براش سخت بود یه نامه نوشت و به من داد تا بهش بدمپونصد و خورده ای شکلک

منم ضمن تقدیم نامه به یلدا کوچولو گفتم که ثمین دوستت داره ، باهاش دوست شو

حالا با هم دوستن

زنگ های تفریح با هم بازی میکنن.ثمین واسه یلدا یه عالمه خوراکی میخره و هر روز واسش نامه مینویسهپونصد و خورده ای شکلک

یلدا چون هنوز درست بلد نیست بخونه نامه ها رو میده من بخونم.یه بارش خارجکی بود خودمم نفهمیدم :|

خلاصه خوشن با هم

یاد خودم و دوستم افتادم که سال سوم راهنمایی عاشق یه دختری که اول راهنمایی بود شدیمپونصد و خورده ای شکلک

اسمش یادم نمیاد ولی فامیلیش "سنجق" بود

نمیدونم شاید جذب فامیلی خاصش شدیم

خنده های قشنگی داشت و دختر مهربونی بود

بعد ها وقتی دانشگاه میرفتم یه روز از دور تو خیابون دیدمش که بچه داشت

هی روزگار


قالب چطوره؟




تاریخ : چهارشنبه 13 بهمن 1395 | 20:12 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (56)

بعله 





تاریخ : پنج‌شنبه 23 دی 1395 | 01:47 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (29)

رفتن به مدرسه دخترونه اونم بعد از هفت سال تدریس تو مدرسه پسرونه این دردسرها رو هم داره:

آقااااایون بفرمایین بیرون

پسر جان مقنعتو سرت کن :|

آقااااااا ساکت لطفا

خب پسرا به من گوش بدین


کلا شدم سوژه :))

جالبه دخترا برعکس پسرا فقط میخندن و میگن خانوم باز اشتباه گفتین (پسرا ناراحت میشن دختر صداشون بزنی )



تاریخ : پنج‌شنبه 2 دی 1395 | 12:43 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (28)
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


تاریخ : سه‌شنبه 23 آذر 1395 | 19:58 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (14)

قاعدتا باید الان دلیل رفتنم رو بگم ولی ترجیح میدم در موردش حرف نزنم و یاد یه سری روزهای بد که نه ولی ... هیچی ولش اصلا

مهم اینه من سالمم

ازدواج نکردم (قابل توجه اونایی که تو هر پست منتظر خبرشن)

همچنان معلممپونصد و خورده ای شکلک

و هنوز هم پرمشغله

اینم کار جدید.با احترام دعوت میکنم از همتون که نمیتونین بیاین فقط حسرتشو بخورین





مرسی از اون خیل عظیم هواداران که کامنت گذاشتن چرا رفتی :|
اصلا میگن میخوای رفیقتو بشناسی وبلاگتو ببند



تاریخ : جمعه 7 آبان 1395 | 18:06 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (29)

موقتا تعطیل



تاریخ : سه‌شنبه 13 مهر 1395 | 17:04 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (7)

صبح زود پاشدم آهنگ بوی ماه مهر رو از تو گوشیم پلی کردم

بعد گوشی رو گذاشتم لب پنجره

همه همسایه ها فیض بردن سر صبحی

البته فکر کنم همسایه ها هم منو و عمه هامو به فیض رسوندن


اینقدر دوستان اصرار کردن که پیج اینستاگرام معلم کوچولو رو هم ساختم.امیدوارم پیج باعث نشه عادت وبلاگ نویسیم از اینی هم که هست کمتر بشه پونصد و خورده ای شکلک

@moalem_ko0cho0lo0


برای تایید شدن کامنت ها صبور باشین



تاریخ : پنج‌شنبه 1 مهر 1395 | 22:37 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (15)

عارضم به حضورتون که تو ماه شلوغ پلوغ شهریوریمdrummer smiley

و فعالیت های من به شرح زیره:

کارای مدرسه خودمون رو شروع کردمپونصد و خورده ای شکلک

کارای تزیین یه مدرسه دیگه رو هم قبول کردمپونصد و خورده ای شکلک

تمرین تئاتر داریم به صورت فشرده و من همه کاره و هیچ کاره ام

تو گروه تئاتر دوستان هم هستم و کمک میکنم

کلاس نقاشیم به خاطر نزدیکی به مهر خیلی فشرده شده

فک و فامیل شهریور تازه یادشون افتاده بیان خونه ما dance smiley

نمایشگاه نقاشی از آثار شاگردام قراره بذارمbored smiley

کلاس زومبا میرفتم که دیگه کشش نداشتم کنسلش کردمپونصد و خورده ای شکلک

جلسات انجمن عکاسان رو میرم

و ...



حالا با این شرایط آیا من زنده به مهر میرسم؟؟؟desert smiley




تاریخ : یکشنبه 14 شهریور 1395 | 23:53 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (35)

بعضی از باباهای گل ایرونی یه اخلاقی دارن که وقتی میرن دستشویی، در دستشویی رو کامل نمیبندن

من هر چقدر در مورد علت این کار تفکر و تعمق کردم به نتیجه ای نرسیدم

بابای خود من هم ازاین باباهاست

حالا اینو داشته باشین

خواهر زادم از صبح خونه ما بود

منم کلی کار داشتم و سرم شلوغ بود

این بچه هم مدام دور و بر من بود .یا وراجی میکرد یا خط و نشون میکشید یا با مشت میزد منو

نه فرصت داشتم باهاش بازی کنم نه میذاشت رو کارم تمرکز کنم

تا حدود ساعت 4 بعدازظهر که کارامو جمع و جور کردم که برم بیرون

دیدم فرصت خوبیه تو مسیری که دارم میرم دستشویی  تلافی کنم.هم بزنمش هم بهش هیجان بدم

خودمو آماده کردم و تو یه فرصت مناسب گرفتمش و سر و تهش کردم و چند تا ضربه زدم در باسنش و دوویدم تو حیاط

اونم دنبال من.صدای جیغ و دادو خنده هامون همه خونه و حیاط رو پر کرده بود

یه دمپایی رو پام کردم و اون یکی رو فقط به انگشتم بند کردم و لنگ لنگان و با سرعت و سر و صدا دوویدم تو دستشویی و درو رو خودم بستم

یهو دیدم بابام تو دستشوییه :|پونصد و خورده ای شکلک

یعنی اینقدر سر و صدا کردیم که صدای اِهِن اِهِن هم نشنیدمپونصد و خورده ای شکلک

با خجالت اومدم بیرون و با عصبانیت رفتم تو خونه

جریانو که شاکیانه واسه مامانم  تعریف کردم، تا نیم ساعت همه میخندیدن.حتی خواهرزادم و خود بابام





تاریخ : دوشنبه 11 مرداد 1395 | 20:35 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (60)
1 2 3 4 5 ... 7 >>
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.