X
تبلیغات
رایتل
Home ϟ تماس با من ϟ ϟ Titles ϟ




خاطرات معلم کــوچــولــو (✿◠‿◠)

خاطرات بامزه یک معلم شیطون

این کوچولو های عاشق

ثمین کلاس سومی یه دختر بلند قد و بسیار مسلط در حرف زدن، عاشق یلدای کلاس اولی چشم رنگی و ریزه میزه شده

منم واسطه عشقشون بودم

به این صورت که ثمین اول با من در میون گذاشت و قول گرفت که نخندم

بعد گفت هر شب بهش فکر میکنه و خیلی دوست داره باهاش دوست بشه

منم گفتم راهش اینه به خودش بگی و راحت بشی

ولی چون براش سخت بود یه نامه نوشت و به من داد تا بهش بدمپونصد و خورده ای شکلک

منم ضمن تقدیم نامه به یلدا کوچولو گفتم که ثمین دوستت داره ، باهاش دوست شو

حالا با هم دوستن

زنگ های تفریح با هم بازی میکنن.ثمین واسه یلدا یه عالمه خوراکی میخره و هر روز واسش نامه مینویسهپونصد و خورده ای شکلک

یلدا چون هنوز درست بلد نیست بخونه نامه ها رو میده من بخونم.یه بارش خارجکی بود خودمم نفهمیدم :|

خلاصه خوشن با هم

یاد خودم و دوستم افتادم که سال سوم راهنمایی عاشق یه دختری که اول راهنمایی بود شدیمپونصد و خورده ای شکلک

اسمش یادم نمیاد ولی فامیلیش "سنجق" بود

نمیدونم شاید جذب فامیلی خاصش شدیم

خنده های قشنگی داشت و دختر مهربونی بود

بعد ها وقتی دانشگاه میرفتم یه روز از دور تو خیابون دیدمش که بچه داشت

هی روزگار


قالب چطوره؟


+ ^.^ چهارشنبه 13 بهمن 1395 ^.^ 20:12 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (1)
^_^

بعله 



+ ^.^ پنج‌شنبه 23 دی 1395 ^.^ 01:47 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (24)
آقااااااا

رفتن به مدرسه دخترونه اونم بعد از هفت سال تدریس تو مدرسه پسرونه این دردسرها رو هم داره:

آقااااایون بفرمایین بیرون

پسر جان مقنعتو سرت کن :|

آقااااااا ساکت لطفا

خب پسرا به من گوش بدین


کلا شدم سوژه :))

جالبه دخترا برعکس پسرا فقط میخندن و میگن خانوم باز اشتباه گفتین (پسرا ناراحت میشن دختر صداشون بزنی )

+ ^.^ پنج‌شنبه 2 دی 1395 ^.^ 12:43 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (28)
فاطمه زهرا (طولانیه گذاشتم ادامه مطلب)رمز چهار تا یک

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
+ ^.^ سه‌شنبه 23 آذر 1395 ^.^ 19:58 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (14)
خب من برگشتم

قاعدتا باید الان دلیل رفتنم رو بگم ولی ترجیح میدم در موردش حرف نزنم و یاد یه سری روزهای بد که نه ولی ... هیچی ولش اصلا

مهم اینه من سالمم

ازدواج نکردم (قابل توجه اونایی که تو هر پست منتظر خبرشن)

همچنان معلممپونصد و خورده ای شکلک

و هنوز هم پرمشغله

اینم کار جدید.با احترام دعوت میکنم از همتون که نمیتونین بیاین فقط حسرتشو بخورین





مرسی از اون خیل عظیم هواداران که کامنت گذاشتن چرا رفتی :|
اصلا میگن میخوای رفیقتو بشناسی وبلاگتو ببند

+ ^.^ جمعه 7 آبان 1395 ^.^ 18:06 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (28)


موقتا تعطیل

+ ^.^ سه‌شنبه 13 مهر 1395 ^.^ 17:04 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (7)
مهرتون پررر کار :))

صبح زود پاشدم آهنگ بوی ماه مهر رو از تو گوشیم پلی کردم

بعد گوشی رو گذاشتم لب پنجره

همه همسایه ها فیض بردن سر صبحی

البته فکر کنم همسایه ها هم منو و عمه هامو به فیض رسوندن


اینقدر دوستان اصرار کردن که پیج اینستاگرام معلم کوچولو رو هم ساختم.امیدوارم پیج باعث نشه عادت وبلاگ نویسیم از اینی هم که هست کمتر بشه پونصد و خورده ای شکلک

@moalem_ko0cho0lo0


برای تایید شدن کامنت ها صبور باشین

+ ^.^ پنج‌شنبه 1 مهر 1395 ^.^ 22:37 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (15)
شهریور از خر هم خرتر است

عارضم به حضورتون که تو ماه شلوغ پلوغ شهریوریمdrummer smiley

و فعالیت های من به شرح زیره:

کارای مدرسه خودمون رو شروع کردمپونصد و خورده ای شکلک

کارای تزیین یه مدرسه دیگه رو هم قبول کردمپونصد و خورده ای شکلک

تمرین تئاتر داریم به صورت فشرده و من همه کاره و هیچ کاره ام

تو گروه تئاتر دوستان هم هستم و کمک میکنم

کلاس نقاشیم به خاطر نزدیکی به مهر خیلی فشرده شده

فک و فامیل شهریور تازه یادشون افتاده بیان خونه ما dance smiley

نمایشگاه نقاشی از آثار شاگردام قراره بذارمbored smiley

کلاس زومبا میرفتم که دیگه کشش نداشتم کنسلش کردمپونصد و خورده ای شکلک

جلسات انجمن عکاسان رو میرم

و ...



حالا با این شرایط آیا من زنده به مهر میرسم؟؟؟desert smiley


+ ^.^ یکشنبه 14 شهریور 1395 ^.^ 23:53 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (35)
دَشوری

بعضی از باباهای گل ایرونی یه اخلاقی دارن که وقتی میرن دستشویی، در دستشویی رو کامل نمیبندن

من هر چقدر در مورد علت این کار تفکر و تعمق کردم به نتیجه ای نرسیدم

بابای خود من هم ازاین باباهاست

حالا اینو داشته باشین

خواهر زادم از صبح خونه ما بود

منم کلی کار داشتم و سرم شلوغ بود

این بچه هم مدام دور و بر من بود .یا وراجی میکرد یا خط و نشون میکشید یا با مشت میزد منو

نه فرصت داشتم باهاش بازی کنم نه میذاشت رو کارم تمرکز کنم

تا حدود ساعت 4 بعدازظهر که کارامو جمع و جور کردم که برم بیرون

دیدم فرصت خوبیه تو مسیری که دارم میرم دستشویی  تلافی کنم.هم بزنمش هم بهش هیجان بدم

خودمو آماده کردم و تو یه فرصت مناسب گرفتمش و سر و تهش کردم و چند تا ضربه زدم در باسنش و دوویدم تو حیاط

اونم دنبال من.صدای جیغ و دادو خنده هامون همه خونه و حیاط رو پر کرده بود

یه دمپایی رو پام کردم و اون یکی رو فقط به انگشتم بند کردم و لنگ لنگان و با سرعت و سر و صدا دوویدم تو دستشویی و درو رو خودم بستم

یهو دیدم بابام تو دستشوییه :|پونصد و خورده ای شکلک

یعنی اینقدر سر و صدا کردیم که صدای اِهِن اِهِن هم نشنیدمپونصد و خورده ای شکلک

با خجالت اومدم بیرون و با عصبانیت رفتم تو خونه

جریانو که شاکیانه واسه مامانم  تعریف کردم، تا نیم ساعت همه میخندیدن.حتی خواهرزادم و خود بابام



+ ^.^ دوشنبه 11 مرداد 1395 ^.^ 20:35 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (60)
منه پیشونی سفید :))

طرف به عنوان رییس انجمن عکاسان شهرمون پیام داده بود تو تلگرام

کلی تعریف و تمجید هم کرد از من

اینقدری که تعجب کردم و حدس زدم حتما اشتباه گرفتهپونصد و خورده ای شکلک

گفت باید افتخار بدین واسه بحث آموزش عکاسی در خدمتتون باشیم

دیگه مطمئن شدم اشتباه گرفته.آخه منو چه به عکاسی؟

من جز عکس نگیر ترین آدمای دنیام پونصد و خورده ای شکلک

دیدم نه منو به اسم و فامیل  میشناسه

خلاصه قرار شد همو ببینیم تا در مورد عکاسی چیز میز یادش بدم


+ ^.^ سه‌شنبه 5 مرداد 1395 ^.^ 20:15 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (28)