X
تبلیغات
رایتل

هر شب که میخوابم میگم دیگه فردا نمیتونم هیچ کاری بکنم

ولی باز روز بعدش مثل چی کار میکنم

به خاطر ایام بهمن تو مدرسه خیــــــــــــلی کار دارم.خیلی ها

تقصیر خودمه.دست به عملیات انتحاری زدم

مدیر محترم امسال چند بار سر من غر زدن که تو اصلا کار نمیکنی و فقط واسه خودت میگردی تو مدرسه

اصلا میشه معلم باشی و بیکار باشی آیا؟؟؟؟؟؟

منم واسه هر روز دهه فجر حداقل دو تا مراسم گذاشتم که مسئول مستقیم انجام دادنش خودمم

یعنی برنامه ریزی ،هماهنگی ،اطلاع رسانی،بردن بچه ها به محل برنامه (سالن ورزش یا کانون و ...) ،ثبت عکس و فیلم به صورت مفصل،مراقبت از بچه ها در طول برنامه،نوشتن گزارش کار

از آثار هنری بچه ها هم نمایشگاه گذاشتم

تازه ساعتی که برنامه نداریم کلاس هم باید برم

یه وقتایی هم جوگیر میشم اون وسط مسطا با بچه ها یا همکارا مسابقه میدیم  که منجر به گرفتگی عضلات شدید شده :|

حالا اینا همه برنامه صبح تا ظهره

بعدازظهر و عصر هم بقیه کارام و سفارشام

اصلا از مسائل روحی روانی هم حرفی نمیزنم که خودش یه مثنویه

الان بغض کردم واسه خودم :( برنامه های اصلی هفته بعده

میگم حالا، هر کی از کار زیاد بمیره شهید حساب نمیشه؟




تاریخ : چهارشنبه 14 بهمن 1394 | 21:14 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (20)

یعنی نشده من بیام تو وبلاگم در مورد آب و هوا بنویسم چند روز بعد360 درجه تغییر نکنه

سق سیاه که میگن همینه

هوای اینجا از اواخر بهار به اوایل بهار

سپس اواخر زمستان تغییر موضع داد

الانم اینجا قشنگ چله زمستونه


نظرا همین جوری تایید میشن و من شرمنده شمام

میام سر میزنم بهتون.... بعدا



تاریخ : شنبه 10 بهمن 1394 | 20:13 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (6)

لطفا یکی به من توضیح بده بالاخره این النینو چیه؟

یه عده گفتن سرمای شدید یه عده هم گفتن بارندگی زیاد

ولی به نظرم فقط باعث قاطی شدن فصل ها شده

الان چند روزه اینجا اواخره بهاره

اونجا دقیقا چه فصلیه؟



تاریخ : جمعه 2 بهمن 1394 | 09:21 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (12)

با اینکه هر روز تصمیم میگیرم که مطلب بذارم تو وب، ولی هیچ روزی تصمیمم عملی نمیشه

درگیر بودن و کارای زیاد و بی انگیزه شدن نسبت به مدرسه حوصله وب نویسی برام نذاشته

بگذریم

داشتم به بچه های کلاس دوم کشیدن شیر جنگل رو یاد میدادم

دیدم یکی از بچه ها بالای برگش جای موضوع به جای "شیر جنگل" نوشته "زیر زنگل"

خیلی هم لوس

این بود سوژه من بعد از این همه مدت :|


میام بیشتر مینویسم.قول میدم.نه از مدرسه.از همه جا مینویسم




تاریخ : دوشنبه 28 دی 1394 | 13:55 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (15)

یکشنبه دندون عقلمو کشیدم

و تا این لحظه که در خدمتتون هستم ، درد دارمcry smiley

این بود که این هفته تو مدرسه فقط مثل یه مترسک میرفتم کلاس و جز مواقع خیلی ضروری حرف نمیزنم

البته واسه کنترل کردن کلاس و احساس همدردی دانش آموزان با خودم؛ هر کلاسی که میرفتم اینو رو تخته مینوشتم consoling smiley

البته زیاد هم تاثیر نداشت :|

یه روز توی یکی از کلاسهای دوم ،محمد (یکی از بچه ها) هر حرفی که خودش داشت هم  تو کاغذ مینوشت میداد دستم

یکی نبود بهش بگه بچه جان کر که نشدم

اینم یکی از نوشته های نصیحتانش



تاریخ : پنج‌شنبه 17 دی 1394 | 23:15 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (27)

عرضم به حضور شریفتون این مدت که من کمتر آپ میکردم درگیر کارهایی بودم

که گفتم به سمع و نظرتون برسونم baseball cap smiley

ابتداعا ( ناگفته پیداست کلمه اشتباهه) باید بگم که یه خورده از اون هنرسفالگریم گل کرده بودیکمم نوآوری قاطیش کردیم شدن ایناcheerleader 1 smiley

این ... این...  این...  این...  این...   و این .... اینم هست

و چند تای دیگه که ازشون عکس نگرفتم

و بعدش حس نقاشی دیواری و البته زجر کش کردن خود در هوای سرررررد . و حاصلش شد اینا.که البته محصول مشترکهdance girl 2 smiley

این... این... این... این... این... این

منطقه پر درختی بود و منم عکاس خوبی نیستم (توجیه بی کیفیت بودن عکس هاbig smile2 smiley


البته من اندازه تیتر نیستم.هنرمند بودن یه منش و رفتاره و من هنوز خیلی باهاش فاصله دارم.





تاریخ : سه‌شنبه 1 دی 1394 | 23:12 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (29)

سه تا از بچه های خوب و منظم و مودب و مثبت و دوست داشتنی ششم رو گذاشتم واسه مامور کتابخونه

یه روز اینا مشغول مرتب کردن کتابها و سر و سامون دادن به وضع کتابخونه (که یه کمدی بیش نیست) بودن

منم رفتم یه سری بهشون بزنم

به عنوان اعتراض یا نقد یا هرچی ،خواستن که این پلاستیکای طب طاقی که از قدیم الایام تو کتابخونه بوده رو بردارم

منم خب مخالفت کردم

دلیل خواستن... در واقع دلیلی هم نداشتمdont no smiley

گفتم خب اینا نباشه کتابا زرتی سر میخوره میریزهcarry on smiley

بچه ها: زرتی؟..... زرتی؟؟؟؟؟

من:embarrassed smiley

از اون سوتی هایی بود که فیس تو فیس گفته بودم و نمیشد کتمان کنمdoh smiley

گفتم زرتی دیگه یعنی ... چیز دیگه... خب .... میریزه دیگه

و سریع از صحنه خارج شدم

تا چند روز منو میدیدن میگفتن زرتی و میخندیدن



تاریخ : پنج‌شنبه 26 آذر 1394 | 19:34 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (18)

تو مدرسه بودم گشنم شد

رفتم از بوفه یه بسته بیسکوییت گرفتمbulbar smiley

تا بازش کردم حامد  از راه  رسید و طبق اخلاق همیشگیش خواست بدون تعارف  برداره

منم طبق معمول همیشه که کل کل و درگیری داریم اومدم بزنم پشت دستش

و صددرصد احتمال میدادم دستشو بکشه عقب و منو ضایع کنهbaeh smiley

ولی نکشید :|

و من چنان محکم زدم پشت دستش که صدای شـــــتررررررق همه دفترو پر کرد

اولش ماتم برد بعد زدم زیر خنده بعدشم از خجالت داغ شدمembarrassed smiley

بیچاره هیچی نگفت.حتی بیسکوییت هم برنداشت.رفت نشست سر جاشblack eye2 smiley

کلی عذرخواهی کردم

ساعت بعد بهش گفتم هنوز انگشتام سوزن سوزن میشه از شدت ضربهbig smile2 smiley

اوم گفت پشت دست منم

بیچاره این معاون اجرایی ما consoling smiley



تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394 | 22:41 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (24)

یه وقتایی هم هست دو تا بچه با هم بحثشون میشهfightings smiley

بعد یکیشون میاد شاکیانه میگه خانوووووم [مثلا] محمد جوادو نگاه کنangry smiley

منم چند ثانیه زل میزنم به [مثلا] محمد جواد

بعد میگم خب نگاش کردمdont no smiley

بیشتر شاکی میشه میگه عه خانوم دیگه

آی حال میده آی حال میده این فسقلیا رو حرص میدی  big smile2 smiley


کم پست گذاشتن و تایید نشدن کامنت ها رو بر ما ببخشایید.گرفتاریه دیگه :)




تاریخ : شنبه 7 آذر 1394 | 17:59 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (19)

بچه کلاس اولی اومده میگه خانووووم ببین  گورکن مدادمو نمیده؟

من: گورکن؟؟؟؟؟؟

از ته کلاس صدای اون مثلا گورکن در اومد که میگفت خانوم الکی میگه dislike smiley

نگاه کردم دیدم کوهکنِ bored smiley

مورد اینجوری زیاد داشتیم که بچه های کلاس اول فامیلی همدیگه رو اشتباه و بامزه میگن

مثلا خوشدل رو میگن خوشگل

یا عباس زاده رو میگن عباس ساده



تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 18:23 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (33)
<< 1 ... 3 4 5 6 7 >>
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.