X
تبلیغات
رایتل


وقتی که کار توی  10 درصد پایانیش بشکنه

تموم شده بودا .باید میذاشتمش یه گوشه که یکم خشک بشه تا روش کنده کاری کنم

هی این کرم هنرمند درونم گفت یکم بیشتر روش کار کن

یهو سر از تنش جدا شد

حالا وصله پینه شده گذاشتم خشک بشه

ولی بعیده درست بشه

توضیحات: بدن اصلی یه فرشته هست .خودم فکر میکنم مادره :)



تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1395 | 00:26 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (9)

مهدی (همون سوژه پست قبلی) خیلی پسر خوبیه و دوسش دارم

خصوصیت اخلاقیش اینه که مثل آدم بزرگا رفتار میکنه و حرف زدنش کاملا مردونست

مثلا یه بار رفته با خانوم معلمش دست داده و گفته چطوری دهقانی؟

یعنی فقط فامیلیشو بدون پیشوند خانوم گفته

یه بارم سر کلاس به من آجیل تعارف کرد با این لحن:

بفرماییــــــــــد خـــــــــانوووم هنـــــــــرمنــــــــد

آخر کلاس هم دوباره اومد آجیل تعارف کنه میگه اگه برنداری ناراحت میشم جون تو

عاشق این حرف زدنشم



تاریخ : چهارشنبه 25 فروردین 1395 | 14:09 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (19)

هفته پیش تو سالن مدرسه بودم که یکی از بچه های کلاس دوم اومد سمتمangel3 smiley

دست داد و سال نو رو تبریک گفت

چون اینا هنوز بچه ان منم باهاشون دست میدم

یهو  خودشو کشید طرف من که روبوسی هم بکنه

اینقدر خندیدم که بیچاره از خجالت محو شد

آخه روبوسی با معلم؟ ابهتم منو کشتهblack eye1 smiley

ما جرات نمیکردیم پامونو جلوی معلم درازکنیمbig smile2 smiley




تاریخ : یکشنبه 22 فروردین 1395 | 20:27 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (21)
دارم فیلم نگاه می کنم.
بعدش از فیلمه خوشم میاد.
می رم در موردش یه خرده سرچ می کنم. computer man smiley

بعد یه مقاله می نویسم و در سایت می ذارم.





تاریخ : دوشنبه 16 فروردین 1395 | 22:20 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (25)

خب تعطیلات هم که با حالگیری آب وهوا تموم شد


من که از هفته آخر اسفند سرما خوردم و هنوز خوب نشدم

روز آخر مدرسه هم با مدیر بحث کردم و گریه ...cry smiley

عیدی هم بنا به دلایلی هنوز بهمون ندادن

عادت کردم تا 3-4 صبح بیدار بمونمcount sheep smiley

با وجود همه اینا اصلا دلم نمیخواد برم مدرسه


اینستاگرامی های گرامی منو با اسم و فامیلم سرچ کنین تا اونجا همو بیابیم( یا اسم خودتونو بذارین)computer aww smiley




تاریخ : جمعه 13 فروردین 1395 | 22:15 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (21)

دختر داییم یه دختر سه ساله شیرین دارهdance girl 2 smiley

این بچه عاشق اینه که عکس های گوشی بقیه رو نگاه کنه

وقتی داشت عکس های منو نگاه میکرد بین عکسا عکس یه نوزاد پسرو دیدbaby boy smiley

سریع گفت: خاله نی نیته؟

گفتم آره خاله جون

خلاصه این گذشت و ما همه با هم رفتیم عید دیدنی

دایی و خانواده، خاله و خانواده، دختر دایی و همسرش، دختر خاله ها و همسراشون، پسر خاله و خانومش و خانواده ما

همه سبیل به سبیل نشسته بودن و مشغول خوردن بودنbulbar smiley

که ناگهان این کوچولو با صدای بلند و با هیجان زیاد گفت خــــالــــــــه کوثــــــــر نــــــــی نـــــــــی داره

بقیه:

من:embarrassed smiley

سکوت سنگینی حکمفرما شد

منم از خجالت سرمو کردم تو ظرف آجیل 

تا نیم ساعت بعدش هم تو چشم هیچ کدوم از دخترای فامیل نگاه نمیکردم چون ممکنه بود بلند بزنیم زیر خنده

تا من باشم عکس بچه تو گوشیم نگه ندارم و به خودم نسبتش ندم :|



تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 | 22:38 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (20)

کار خودمه ^-^



تاریخ : دوشنبه 2 فروردین 1395 | 23:31 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (24)

خواهر زادم اومده میگه خاله بیا بریم کامپیوتر گردی (وبگردی)computer man smiley

-بریم در مورد انسان آخرالزمان بخونیمbig smile2 smiley

من:انـــــــســـــــــــان آخـــــــــــرالـــــــــــــزمااااااااااااااااااااااان؟؟؟

-نه نه منظورم در مورد انسان های اولیه بود

 من:

واقعا به طرز شگفت آوری موندم این کودک 6 ساله این اصطلاحاتو از کجا آورده؟dont no smiley

مخصوصا انسان آخرالزمان که مطمئنم از زبون خودم و مامانش نشیده ابداcuckoo smiley



تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 | 20:44 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (29)

امیر رضای کلاس دومی  آبان ماه بود که با خانوادش رفتن کربلا.حدود 16-17 روووووز

بعد که اومد زیر و رو شده بود.اینقدر که این سفر روش تاثیر داشت

اما متاسفانه تاثیر منفی

طوری که تا فرصت پیدا میکرد از عراق میگفت و از خشونت جنگ و حتی از شکنجه شدن ایرانی تو زندان های عراق

یا اینکه زیر لبی با خودش یه روضه میخوند

تو نقاشی هاش هم به وضوح این تاثیر دیده میشد

یه بار نقاشیش یه نوشته بود.متن یه روضه

شخصیت های روضه هم خودش و خواهرش بودن

با یه عالمه ناله و کلمات منفی

یه بار هم یه آدم کشیده بود رو یه صندلی.با کلی خطوط قرمز اطرافش

میگفت این آقا رو فلان کردن و فلان کردن(انواع و اقسام شکنجه ها)

بعد آتیشش زدن :|

من با این همه سن از شنیدن توضیح نقاشیش دلم ریش میشد و این بچه 7 ساله به راحتیه یه قصه تعریفش میکرد

حالا هیچکی هم نبوده تو این سفر 4 تا از خصلت های امام حسین رو بگه یا مثلا رشادت رزمنده ها

همش نکته منفی بود که تو مغز این بچه حک شده بود


whaaat1 onion head




تاریخ : سه‌شنبه 18 اسفند 1394 | 20:51 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (19)

سر کلاس ششم بودم

یهو یکی از بچه های شیطون کلاس گفت واااااای خانوم هادی سایه زده

من: سایه؟

بچه: آره دیگه سایه زده پشت چشماش

من: سایه؟

بچه: ای بابا شما چطور خانومی هستی که نمیدونی سایه چیه؟bored smileycarry on smiley

و همچنان من:

یکی دیگه پاشد گفت حتما دیشب تا دیر وقت عروسی بوده یادش رفته صبح آرایششو پاک کنه

و خنده همه بچه ها رفت هوا

فکر کردم چه پسرایی خانومی داره این کلاس



تاریخ : چهارشنبه 12 اسفند 1394 | 23:49 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (21)
<< 1 2 3 4 5 ... 8 >>
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.