X
تبلیغات
رایتل
Home ϟ تماس با من ϟ ϟ Titles ϟ




خاطرات معلم کــوچــولــو (✿◠‿◠)

خاطرات بامزه یک معلم شیطون

KEEP CALM I'M A TEACHER :))))

سلام خوبین؟

من خوبم و زندگی میکنم

فقط سوژه واسه وبلاگ نویسی ندارم البته خیلی هم از این بابت ناراحتم

آخه من وبمو دوست دارم .دلم نمیخواد عمرش به همین زودی تموم بشهپونصد و خورده ای شکلک

دلمم نمیخواد توش چرت و پرت و مطالب کم اهمیت بنویسمپونصد و خورده ای شکلک

(نیست تا حالا خیلی پر محتوا بوده)

پس صبور باشین

خبر جدید اینکه مدرسه رو تغییر نمیدم و سال بعد کماکان در خدمت همون همکاران سر خوش احوال خواهیم بود

+ ^.^ سه‌شنبه 29 تیر 1395 ^.^ 14:33 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (21)
صرفا جهت تار عنکبوت نبستن وبلاگ :)

به نظرم خدا باید آدما رو بر اساس وزنشون مکلف به روزه داری میکرد

نه سنشون

والا

(این منم که از شدت لاغری به وزِش در اومدم)


از شدت بی سوژه ای و بی پستی اینو از وب قبلیم کپی کردم و همچنان نظرم همینه

+ ^.^ پنج‌شنبه 10 تیر 1395 ^.^ 21:47 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (26)
تابستونتون شااادِ شااااااااااد

یه بارم رفتم آدامس بخرمپونصد و خورده ای شکلک

فروشنده بقیه پولمو هم آدامس داد

و من صاحب یه عالمه آدامس شدم


وای که چقدر من تابستونو دوست دارم

بگین قراره تابستون چیکار بکنین


+ ^.^ سه‌شنبه 1 تیر 1395 ^.^ 21:03 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (29)
خونه خووووبه خونه

بالاخره بعد از 17-18 روز به خونه برگشتم

آخ که چقدر این شهرو دوست دارم

به نظرم کمتر شهری مثل اینجاست.کوچیک تمیز خوش آب و هوا


 میریم که کلی کار عقب مونده رو انجام بدیم

و مدرسه که دلم واسش تنگ شده

و تصمیمات جدید واسه تغییر مدرسه

+ ^.^ پنج‌شنبه 27 خرداد 1395 ^.^ 20:49 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (12)
تعطیلاته :)

با آرش  و جنیفر لوپز و شهرام شکوهی و انریکه میریم تهرون (شکلک لبخند گنده)


کامنتا فعلا تایید نمیشه

+ ^.^ چهارشنبه 12 خرداد 1395 ^.^ 23:40 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (26)
جیــــــــــــــــــــــغ

من یکی که از جیغ زدن بچه ها خیلی بدم میادangry smiley

حالا دخترا جیغ بزنن یه چیزی.وقتی پسرا جیغ میزنن دیگه خیلی فاجعه میشه

البته بیشتر عربده میزنن تا جیغbig smile2 smiley

تو کلاس چهارم بودم یهو یکی از بچه ها جیغ زد

دوستش زارتی زد پشت سرش و گفت چرا مثل دخترای در حال زایمان جیغ میزنی؟ پونصد و خورده ای شکلک

من مثل همیشه:

 

+ ^.^ جمعه 7 خرداد 1395 ^.^ 14:29 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (25)
عید همه مبارک

وقتی که با مدیر سوار پیکان وانت بری تو شهر دور دور

+ ^.^ یکشنبه 2 خرداد 1395 ^.^ 20:01 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (20)
عوارض دوران بارداری یا باربر ها لطفا کرم ضد آفتاب بزنین

دیدین این بچه هایی که خودشون یه چیزی میگن ولی متوجه معنیش نیستن

این خواهرزاده ما هم که کلا ضبط صوت تشریف داره.همه چی از دیالوگ کارتون ها ، متن تبلیغ ها، شعر های کودکانه و حتی حرفای ما رو ضبط و ثبت میکنه

جدیدا یه متنی میخونه با این مضمون: هوارض (عوارض) دوران بارداری .... کرم زعفران

چند بار هم بعد از شنیدنش، مامانش بهش تذکر داده که عه زشته نگو

یه روز که گیر داده بود و باز این تبلیغو تکرار میکرد بهش گفتم خاله اینی که میگی چیه؟ یعنی چی؟ از کجا یاد گرفتی؟cuckoo smiley

گفت تو تلویزیون میگه.برای هوارض بارداریه دیگه

گفتم خب یعنی چی؟ بارداری چیه؟

گفت این راننده های کامیون  دیگه... که بار میبرن ... تو آفتابا.... سیاه میشن.... باید کرم زعفرون بزنن

من در حالی که جلوی خندمو گرفته بودم خیلی جدی گفتم:  آها پس واسه باربرا میگن؟

اوشون: خب آره دیگه

من: ای بابا این تلویزیون اشتباه میگه باردار.منظورش باربره


نتیجه گیری: وقتی بچه ها حرفای زشت یا خیلی رکیکی میگن معنیشو بلد نیستن.با دعوا کردنشون فقط حساسشون میکنین که بفهمن اون کلمه یعنی چی؟


+ ^.^ یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ^.^ 22:06 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (26)
الهه ناز

مورد داشتیم دانش آموز کلاس دومی به معلمش که اسمش الهه هست نامه نوشته با این مضمون :

ای الـــهــه ی نــــااااز ...با دل مــن بــســـااااااز (با آهنگ بخونین)clay 1 smiley

و کلی قربون صدقه رفته و فدایت شوم گفته

من بودم خورده بودمش

+ ^.^ پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1395 ^.^ 19:33 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (15)
از اون کتابا

تو کتابخونه مدرسه اینو پیدا کردم :|

صبر کردم تا زنگ تفریح بشه و از مامورای کتابخونه  در موردش سوال کنم

میخواستم بفهمم این کتابو از خونه آوردن ؟ به هم امانت هم میدن یا نه؟dont no smiley

یه نگاهی به کتاب انداختم.یه کتاب با  اطلاعات کافی در مورد انتخاب همسر.با فونت خیلی درشت (احتمالا برای دوره سواد آموزی بوده) و حاوی یه سری چیزایی که مناسب بچه ها نیست اصلا

زنگ تفریح بچه ها رو خواستم و گفتم این چیه؟ اینجا چیکار میکنه؟carry on smiley

محمدرضا در حالی که قرمز شده بود و خیلی هول بود مرتب میگفت این خودش همین جا بوده

رامتین فقط میخندید

آیدین هم میگفت مگه چیه خانوم؟ بالاخره که باید بدونیمbig smile2 smiley

من:


بعدا فهمیدم یه سری کتاب های اضافه و به دردنخور داشتیم که طبقه پایین همون کمد بوده که مثلا کتابخونست.من خودم هیچ وقت نگاه نکردم ببینم چی هستن و موضوعاتشون چیه؟ ولی این وروجکا رفتن همه رو چک کردن

+ ^.^ یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ^.^ 22:47 ^.^ معلم کوچولو ^.^ نظرات (17)