نه اقا جان بذار یه بار توضیح بدم اون روز عصر جشن پایان سال درسمون بود و من باید بچه های پیش دبستانی رو گریم میکردم لوازم آرایش هم همون لوازم گریمه دفعه اول با پراید مدیر رفتیم واسه خرید و یه سر زدیم پیش دبستانی.ولی چون مدیر پول همراهش نبود وسایلا رو نشد بخریم دفعه دوم مدیر باید یه سری وسایل و تجهیزات سنگین از پیش دبستانی میبرد محل جشن واسه همین پیکان وانت گرفت بدون راننده.که با هم رفتیم و اصلا نشد خرید کنیم دفعه سوم مجدد با پراید مدیر رفتیم و یه مقداری از خریدا رو انجام دادیم این بود کل ماجرا
الان من از خونه دارم براتون گزارش میدم
مشهدمم برنامه داشت یه بار با خالم رفتم مشهد
با دوستمم که این جناب عمار خان تشریف دارن از شهریور پارسال قراره بریم مشهد
بهش گفتم دارم میرم مشهد نیومدی
برنامه چید بعد از مشهد خالم دوباره بریم مشهد
من ساعت سه شب رسیدم راه آهن تهران دوباره ساعت سه فردا بعدا ظهر تو راه اهن تهران بودم این دفعه با دوتا از دوستام
:)
یعنی پنج شنبه با خالم راه افتادم جمعه صبح مشهد بودم
یکشنبه بعد از ظهر دوباره از مشهد راه افتادم
شبش خونه بودم
دوشنبه بعداز ظهر دوباره رفتم با دوستام از تهران به مشهد
و پنجشنه راه افتادم از مشهد به تهران که جمعه صبح تهران بودم و الانم قمم تو خونمون
اوووووه چقدر طولانی
وای برگشته خسته شدم نه به رفتنمون که کلا ترکیدم از خنده
نه به برگشتنمون که سیخ نشستیم گیر دوتا از این پیرمردا افتادیم تو واگنمون که ادعای فرهنگ شداتن و خودشون همه رو زیر سوال میبرن کسایدیگه رو چیز میگن و فکر میکنن اخر فرهنگن بقیه ...(اینه فرهنگ عیا ؟)
یعنی کارتون به جایی رسیده که هفته ای دوبار مشهد میاین؟ آیا شما ویزای مشهد دارین اصلا؟ ولی خوش به حالتون.واسه ما که اینقدر نزدیکیم اینجوری پیش نیومده تا حالا
لابد هی شربت نذری هم بگیری هی خخخخخخخخخ
نه رفتیم لوازم آرایش بخریم
خخخ,باز خوبه جلو نشستی!!!عقب مینشستی چی میشد
مثلن از کجا شروع میکردم داستانمو؟
مثل گوسفندا
از بلاگ اسکای مثلا
سلام و صبح بخیر
اَقَلِکندش میرفدین گل را به زلف کودکی میآویختین بلکه منحیثالمجموع او را بخندانین با وانت چیز نکردین...!!!
نه گل بود نه کودک
عیدتان مبارک.....
کی حساب کرد؟؟
دربست در اختیار خودمون بود
یعنی مدیر راننده بود
جای من خالی که عقب وانت سوار بشم! معمولاً توی بازدید از سایتهای نصب جای من همیشه پشت وانته حالا هر چی اصرار که بیا جلو میگم: نوچ! اینجا با حال تره!
آهنگ هم گذاشته بودید؟
دوم پیس! دوم پیس! دوم پیس!
منم عقب وانتو خیلی دوست دارم.مخصوصا سرپا وایستی

نه دیگه تا اون حد
از این پیکان خوابیده ها بود؟
نه از اون بیدارا
وای خاک بر سرم. الان میرم به سیما میگم
سیما منو به حال خودم رها کرده
پیکان وانت
پشتش(پیکان وانت) می نشستی انقده بامزه میشد دور دور
ایندفعه که نشد حال دفعه بعد
عکسش کو؟؟؟
لوازم آرایش؟
میخاد عروست کنه
عکس من و مدیر و پیکان وانت؟

نه اقا جان
بذار یه بار توضیح بدم
اون روز عصر جشن پایان سال درسمون بود و من باید بچه های پیش دبستانی رو گریم میکردم
لوازم آرایش هم همون لوازم گریمه
دفعه اول با پراید مدیر رفتیم واسه خرید و یه سر زدیم پیش دبستانی.ولی چون مدیر پول همراهش نبود وسایلا رو نشد بخریم
دفعه دوم مدیر باید یه سری وسایل و تجهیزات سنگین از پیش دبستانی میبرد محل جشن واسه همین پیکان وانت گرفت بدون راننده.که با هم رفتیم و اصلا نشد خرید کنیم
دفعه سوم مجدد با پراید مدیر رفتیم و یه مقداری از خریدا رو انجام دادیم
این بود کل ماجرا
فرصت داشتی یه سری بزن:
http://www.hamsadehha.blogsky.com/1395/03/04/post-382
چشم
مدیرتون خانمه ؟ والا انقد آقایون ارایش میکنن ک نمیشه تشخیص داد الان با مدیرتون که خانمه رفتین لوارم ارایش بگیرین یا بامدیرتون که اقاس
اگه آقا بوده که ازلحاظ شرعی چندان جالب نی که یک خانم با بک اقا در یک وانت باشن خخخخخ باید میرفتی عقب ماشین و سرپا وامیستادی
آقاست
از لحاظ جنسیت عرض کردم 
آره باید میرفتم پشت وانت سرپا وامیستادم این منه گاو پیشونی سفید
سلامم

پیکان وانت
حالا این هیچی لوازم آرایشو کجای دلمون بزرایم
اقا این قبول نیس مدیر و معلما کلا تغییر کردن این دوره
سلام
خخخخخ
تو یکی از کامنتا توضیحش رو گذاشتم ولی حسش قابل وصف نیست
سلام.عید شما هم مبارک
سلام
اومای گاااد
دیگه شوهر کردی رفت
مبارک باشه
الان از جمعه تا حالا مشهدم
اینجا خنکه :)
:|
چه ربطی به ازدواج داشت آخه؟
عه چقدر دیر خبر دادی
خخخخ صفا کردینا
نگا نمیکردن بهتون ؟ چون تجربشو دارم میگما
اصلا بیرونو نگاه نمیکردم.خیلی حس مزخرفی بود

مدیر خیلی شخص سر شناس و شناخته شده ایه تو شهر .منم که گاو پیشونی سفیدم
اجازه خانم؟

ببخشید ما سوال می پرسیم
وانت از اون بلند گو ها هم داشت
نمیدونم شایدم داشت.ولی ما که استفاده نکردیم
به به چه شود
به هر حال مبارک باشه
چه عید باشه چه ازدباج باشه
الان من از خونه دارم براتون گزارش میدم
مشهدمم برنامه داشت یه بار با خالم رفتم مشهد
با دوستمم که این جناب عمار خان تشریف دارن از شهریور پارسال قراره بریم مشهد
بهش گفتم دارم میرم مشهد نیومدی
برنامه چید بعد از مشهد خالم دوباره بریم مشهد
من ساعت سه شب رسیدم راه آهن تهران دوباره ساعت سه فردا بعدا ظهر تو راه اهن تهران بودم این دفعه با دوتا از دوستام
:)
یعنی پنج شنبه با خالم راه افتادم جمعه صبح مشهد بودم
یکشنبه بعد از ظهر دوباره از مشهد راه افتادم
شبش خونه بودم
دوشنبه بعداز ظهر دوباره رفتم با دوستام از تهران به مشهد
و پنجشنه راه افتادم از مشهد به تهران که جمعه صبح تهران بودم و الانم قمم تو خونمون
اوووووه چقدر طولانی
وای برگشته خسته شدم نه به رفتنمون که کلا ترکیدم از خنده
نه به برگشتنمون که سیخ نشستیم گیر دوتا از این پیرمردا افتادیم تو واگنمون که ادعای فرهنگ شداتن و خودشون همه رو زیر سوال میبرن کسایدیگه رو چیز میگن و فکر میکنن اخر فرهنگن بقیه ...(اینه فرهنگ عیا ؟)
یعنی کارتون به جایی رسیده که هفته ای دوبار مشهد میاین؟ آیا شما ویزای مشهد دارین اصلا؟
ولی خوش به حالتون.واسه ما که اینقدر نزدیکیم اینجوری پیش نیومده تا حالا
وانت ماشین عروست نشه صلوااااااااااااااات
:|