بعد از چند روزی که به خاطر سرماخوردگی حالم خوب نبود
پاشدم یکم کارامو انجام بدم
ولی چون خواهری خواب بود و منم کارام سر و صدا دار بود
و از طرفی حوصلمم سر رفته بود ...
گفتم یکم به قیافم برسم
این شد که آینه دست گرفتم و با انواع مداد و رنگای آرایشی افتادم به جون صورتم
یه چشم رو با رنگای تند و متالیک آرایش کردم و یکی رو با رنگای تیره و کلاسیک
با رژ گونه های متفاوت و رژ لبی تند
که یهو در زدن
رفتم از آیفون نگاه کردم معلوم نبود کیه.به خیال اینکه مامانمه درو باز کردم
خودمم رفتم پشت پنجره ببینم کیه
یه خانوم بود.اما از اونجایی که عینک نزده بودم اصلا تشخیص ندادم مامانمه یا یکی دیگه
(بدون عینک تقریبا کورم)
دیدم یه چیزایی میگه.بازم به خیال اینکه مامانمه رفتم جلوی در
ولی فکر میکنین کی بود؟؟؟؟؟
خواستگار :|
هی به من نگاه میکرد و ریز ریز میخندید و سوال میپرسید
منم هی با خجالت میگفتم با مامانم باید صحبت کنین
بعدشم رفت
لگد به بخت که میگن همینه
قالب کار خودمه.چطوره؟
دو بارگزیده شدن از یه سوراخ بلانسبت جمع حماقته محضه
من که بعیده برگردم بلاگفا
اینجا وب جدید و دائمی من
خوش اومدین