وقتی که کار توی 10 درصد پایانیش بشکنه
تموم شده بودا .باید میذاشتمش یه گوشه که یکم خشک بشه تا روش کنده کاری کنم
هی این کرم هنرمند درونم گفت یکم بیشتر روش کار کن
یهو سر از تنش جدا شد
حالا وصله پینه شده گذاشتم خشک بشه
ولی بعیده درست بشه
توضیحات: بدن اصلی یه فرشته هست .خودم فکر میکنم مادره :)
باحاله
خراب شدنش باحاله؟ :(
الان که بیشتر شبیه پنگوئنه !!!!
ولی مشتاقم آخرشو ببینم چی میشه
پنگوئن آخه بال اونجوری داره؟
من هیچ انتقاد پذیر نیستم
ضد حال بدیه
لعنت به کرم درونی که همیشه کارای آدمو خراب میکنه


منم زورم به این بنده خدا رسیده
اه
ولی خب دیگه کاریه که شده فداااااااای سرت
کار نیمه تمومت خیلی زیباست ببین تموم میشد چی میشد
راستی زمزمه باران اسمتو عوض کن با من ک باران خالی ام اشتباه نگیرنت
از بی حوصلگی نرفتم کاملش کنم و نمیدونم دیگه میشه درستش کرد یا نه
ایشالا حوصله کردی تمومش کن ببینیمش

مشتاقم ببینم چی میشه
منم زیاد برام پیش اومده ولی بعد که حوصله م اومد سر جاش ادامه دادم
آخه این گِله.بععد یه مدت خشک میشه و نمیشه روش کار کرد
نه من سالمشو تصور کردم
وای اگه میشد سالمشو در بیارم خیلی قشنگ میشد
آخ! جداً متاسفم.
یادمه یه بار توی امتحان کارگاه ریخته گری این اتفاق برام افتاد. از بس زیادی با قالب ماسه ای ور رفتم یهو ریخت!
از اون به بعد یاد گرفتم یه جایی که می رسه دیگه کار رو متوقف کنم!
هر این اتفاق چند خستگی رو به تن آدم می ذاره اما خب، بالاخره تجربه است. برای تجربه باید یه بهایی پرداخت بشه دیگه.
خیلی با عشق شروعش کردم.حیف شد کاملا شکست
من چون وقفه انداختم اینطوری شد.کار از درون رو قالب بود و خشک نمیشد از بیرون چون گذاشتم و نرفتم سراغش شروع کرد به خشک شدن و نتیجه چند تا ترک وحشتناک شد
چه جالب...
حیف...
اون تیغ... اون تیغه مداد تراش که به لوله خودکار وصل شده
وای، یاد بچگیام افتادم...
چقد دوست داشتم این نوع تیغه های دست سازمو...
چقد از چیزای طبیعی دور شدیم...
خخخخ
چیزای خاطره انگیز
البته لازمه بگم اون تیغ مداد تراش نیست و تیغ جراحیه.به خاطر تیز بودنش واسه کارای ظریف استفاده میکنم و خودم ساختمش
کرم هنرمند درون