X
تبلیغات
رایتل

جشنواره دسر داشتیم تو مدرسه و روز پرکار من بود

کلی مهمون از اداره و مدارس دیگه هم داشتیم

منم کلاس داشتم ولی باید به عنوان یکی از داورا تو مراسم میبودم

رفتم کلاس گفتم هر کاری دوست دارین بکنین فقط سکوت کنین و از کلاس بیرون نیاین

وسط مراسم سجاد یکی از بچه های خیلی مودب و باشخصیت ششم اومد گفت که بچه ها دارن شلوغ میکنن

منم با کلافگی راه افتادم سمت کلاس

جلوی در سالن یه شیب 10- 20سانتی هست

حس ششم خفیفی که دارم گفت پاتو رو اون شیب نذاریا

ولی گذاشتم :|

پای چپم که رو شیب بود سر خورد و افتادم اون سمتی.همزمان پای راستم که معلوم نبود رو زمین چه غلطی واسه حفظ تعادل من میکرد به سمت بیرون پیچ خورد.رو آرنج دست چپم فرود اومدم و مچ راستمم نمیدونم اون وسط به کجا خورد که شدید درد گرفت

همه اینا تو 2 ثانیه اتفاق افتادdown smiley

سجاد هم هی میگفت ای وای خانوم

به حالت بدی جلوی شاگردم خورده بودم زمین و نمیتونستم بلند شم

با هر بدبختی که بود بلند شدم و گرد و خاک لباسمو تکون دادم

با عصبانیت گفتم ببین چه کار میکنین با آدمangry smiley

بیچاره بچه که از من بیشتر خجالت کشیده بود ، از طرفی خندشم گرفته بود نمیدونست چی بگهembarrassed smiley

واسه اینکه رو دست و پا چلفتی بودن خودم سرپوش بذارم گفتم اون چی بود رفت زیر پای من و دنبال اون شی کذایی رو زمین گشتم

بعد با حالت مظلومانه، دستورانه ای گفتم نری به بچه ها بگی منو سوژه خنده کنین ها

سجاد هم گفت نه خانومconsoling smiley

فکر میکردم بریم کلاس سریع با کنار دستیش در مورد من  پچ پچ میکنه و ریز میخندن

ولی تا آخر روز اصلا و ابدا به روی خودش نیاورد.حتی وقتی چشم تو چشم میشدیم

هنوز مچ پای راستم درد میکنهcast smiley



تاریخ : سه‌شنبه 20 بهمن 1394 | 15:45 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (30) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.