X
تبلیغات
رایتل

سه تا از بچه های خوب و منظم و مودب و مثبت و دوست داشتنی ششم رو گذاشتم واسه مامور کتابخونه

یه روز اینا مشغول مرتب کردن کتابها و سر و سامون دادن به وضع کتابخونه (که یه کمدی بیش نیست) بودن

منم رفتم یه سری بهشون بزنم

به عنوان اعتراض یا نقد یا هرچی ،خواستن که این پلاستیکای طب طاقی که از قدیم الایام تو کتابخونه بوده رو بردارم

منم خب مخالفت کردم

دلیل خواستن... در واقع دلیلی هم نداشتمdont no smiley

گفتم خب اینا نباشه کتابا زرتی سر میخوره میریزهcarry on smiley

بچه ها: زرتی؟..... زرتی؟؟؟؟؟

من:embarrassed smiley

از اون سوتی هایی بود که فیس تو فیس گفته بودم و نمیشد کتمان کنمdoh smiley

گفتم زرتی دیگه یعنی ... چیز دیگه... خب .... میریزه دیگه

و سریع از صحنه خارج شدم

تا چند روز منو میدیدن میگفتن زرتی و میخندیدن



تاریخ : پنج‌شنبه 26 آذر 1394 | 19:34 | چاپ | نویسنده: معلم کوچولو | نظرات (18) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.